تبليغاتX
ولیران-Veliran
باستان شناسی- تاریخ- هنر- معماری-دوره اشکانی و ساسانی(Archaeology And art Parthian&sasanian period)

Table of Contents = Civilizations -- Cultures -- Areas -- Regions -- Prehistory
Other Archaeological Sites / The Neolithic of the Levant (500 Page Book Online) / Excerpts

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:6  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

میراث فرهنگی "
26 مهر 1388
ارسال پرونده تخلفات صورت گرفته در پژوهشکده باستان شناسي به مراجع قضايي

مدير کل حراست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري از ارسال پرونده تخلفات صورت گرفته در پژوهشکده باستان شناسي به مراجع قضايي خبر داد.

به گزارش ميراث آريا(chtn) مدير کل حراست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري اعلام کرد: در راستاي سالم‌سازي و برخورد با تخلفات حوزه ميراث فرهنگي هم‌اکنون پرونده تخلفات صورت گرفته در پژوهشکده باستان شناسي به مراحل پاياني خود رسيده و به‌زودي به مراجع قضايي ارسال خواهد شد. متأسفانه در اين پرونده برخي افراد نيز دخالت داشته‌اند که از جمله آنان مي‌توان به خبرنگار يک سايت اينترنتي نيز اشاره کرد.

مدير کل حراست سازمان ميراث فرهنگي برخي جو سازي‌ها و طرح قضاياي مختلف در اين مورد را ناشي از نوعي فرار به جلو و فشار به منظور اختلال در رسيدگي به تخلفات صورت گرفته خواند و خواستار دقت نظر بيش از پيش رسانه‌ها به اين قبيل موضوعات شد./118
http://www.chtn.ir/WebForms/Fa/News/NewsInfo.aspx?ID=37572
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:34  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

خسرو پوربخشنده

تاريخ كهن ري و سير پيشرفت تمدن در اين خطه نياز به بحثي گسترده دارد كه در اين مختصر، مجال آن نيست منظور از نوشتن اين مقاله كوتاه مكان‌يابي يكي از آثار با ارزش باستاني ري است كه تاكنون با وجود كاملا مشخص بودن محل آن در معرفي مكان آثار اشتباهي وجود داشته است كه اين خطا در تحقيقات بعدي كه با استناد به گزارش حفار صورت گرفته اثر گذاشته است. ري از دوران پيش از تاريخ و در تمامي دوران تاريخي و اسلامي تا به امروز در صحنه تاريخ و فرهنگ ايران حضور داشته است و حفاري‌هاي باستان‌شناسي از تمامي اين دوران‌ها مدارك مستدلي را ارايه داده است، در اين مقاله صرفنظر از دوران پيش از تاريخ و اوايل دوران تاريخي صرفا از دوره ساساني به طور مختصر بحث خواهد شد.
اردشير اول بنيانگذار سلسله ساساني در سال (223 ميلادي) با شكست دادن اردوان پنجم حكومت ساساني را براساس وحدت مذهبي و ستايش اهورامزدا پايه‌گذاري كرد، در اين دوره آتشكده‌هاي مهمي در نقاط مختلف ايران با تفكر خاصي ساخته شدند كه هر كدام به طبقه‌اي خاص اختصاص داشته‌اند. از اين دوره آثار قابل توجهي در ري بر جاي مانده است كه زينت‌بخش موزه‌هاي داخل و خارج از كشور مي‌باشند از جمله اين آثار گچ‌بري‌هاي بسيار زيبايي است كه از محوطه باستاني عشق‌آباد به دست آمده و آن را به اشتباه از آثار چال‌طرخان يا (چال‌طرخان عشق‌آباد) معرفي كرده‌اند، اين انتساب غلط كه هيچ ارتباطي از نقطه‌نظر معرفي مكان كشف با مكان واقعي آنها ندارد در جايگاه معرفي آنها در موزه ملي ايران به تبع گزارش حفار تكرار شده است. لذا ضمن ارايه توضيح كوتاهي از آثار برجاي مانده در محوطه باستاني عشق‌آباد به منظور سهولت در دستيابي به اين محوطه باستاني و با ارزش فرهنگي و تاريخي ضمن توضيح موقعيت روستاهاي مورد نظر مكان دقيق آن را مشخص مي‌نمايد.

روستاي چال‌طرخان (چال تلخان):
ده جزو دهستان قلعه نو بخش كهريزك شهرستان ري مي‌باشد كه در 51 درجه و 28 دقيقه طول و 35 درجه و 30 دقيقه عرض جغرافيايي و در ارتفاع 983 متر از سطح دريا واقع شده و در حدود چهار كيلومتري جنوب غرب قلعه نو خالصه قرار گرفته است، در محدوده روستا دو تپه از اواخر دوره تاريخي و اواسط دوره اسلامي به نام‌هاي تپه شغالي و تپه موشي وجود داشته‌اند كه متاسفانه تپه شغالي را تسطيح كرده‌اند.

روستاي عشق‌آباد:
ده جزو دهستان قلعه نو، بخش كهريزك شهرستان ري مي‌باشد كه در 51 درجه و 30 دقيقه طول و 35 درجه و 27 دقيقه عرض جغرافيايي و در ارتفاع 935 متري از سطح دريا واقع شده است. عشق‌آباد در حدود يازده كيلومتري جنوب قلعه‌نو و حدود چهارده كيلومتري جنوب شرق ري قرار دارد، نام عشق‌آباد با توجه به وجود آثار قلعه عشق‌آباد كه از اواسط دوره تاريخي تا اوايل دوره اسلامي قدمت دارد احتمالا اشك‌آباد بوده كه تبديل به عشق‌آباد شده است كه اين نام نيز مي‌تواند ريشه در دوره تاريخي داشته باشد.
با توجه به موقعيت مكاني دو روستاي چال‌طرخان (چال تلخان) و عشق‌آباد كه در حدود 5/4 كيلومتر با هم فاصله دارند و در ميان اين دو روستا و نزديك‌تر به روستاي عشق‌آباد، روستاي نظرآباد قرار گفته است حفار مي‌توانسته به منظور سهولت در مكان‌يابي از نام نظرآباد و عشق‌آباد و يا روستاي حميدآباد در حدود 5/1 كيلومتري شرق عشق‌آباد كه در نزديك‌ترين فاصله نسبت به دو روستاي ديگر (نظرآباد و چال‌طرخان) به عشق‌آباد قرار دارد استفاده نمايد كه در اين صورت يافتن محل آثار با اشكال كمتري مواجه مي‌شده است.
محققان و علاقه‌مندان به مطالعه آثار دوره ساساني كه فقط در كتاب‌ها با نام چال‌طرخان آشنا شده و گچ‌بري‌هاي معرفي شده به نام چال‌طرخان را در موزه ملي ايران مشاهده كرده‌اند در يافتن محل كشف آثار هميشه دچار مشكل بوده‌اند، لذا در اين مقاله وضعيت فعلي آثار عشق‌آباد توضيح داده مي‌شود.

قلعه (تپه) عشق‌آباد:
تپه يا قلعه عشق‌آباد به وسعت حدود 80×80 متر و به ارتفاع حدود 12 متر از سطح دشت مي‌باشد كه به صورت قلعه‌اي با چهار برج با خشت‌هاي 10×40×40 و 10×20×20 سانتي‌متر روي مصطبه‌اي خشتي قرار گرفته است. پنهاي باروها در پايين به سه متر مي‌رسد كه در قسمت‌هايي از خشت‌هاي 15×50×50 سانتي‌متري نيز استفاده شده است، محوطه داخلي قلعه در بالا به كلي درهم ريخته و برج‌ها و باروها نيز در بيشتر قسمت‌ها تخريب شده‌اند. قلعه عشق‌آباد در دوره اسلامي نيز مورد استفاده قرار گرفته است كه آثار اين دوره را به صورت خشت‌هاي 7×21×21 سانتي‌متر در بخش شرقي قلعه مي‌توان مشاهده كرد.
در سطح قلعه (تپه) عشق‌آباد، به تعداد انگشت شمار سفال‌هاي بدون لعاب ساده آجري و نخودي و سفال‌هاي لعابدار به رنگ‌هاي سبز و آبي اوايل دوره اسلامي پراكنده مي‌باشند. قلعه عشق‌آباد را مي‌توان با آثار مشابه ديگر در محدوده شهر ري نظير قلعه طالب‌آباد و قلعه كامين (قلعه سرخ) حكيم‌آباد كه از نظر مصالح و سبك معماري نزديك به هم مي‌باشند در ارتباط دانست. در حدود يكصدمتري شمال قلعه عشق‌‌آباد آثار معماري به صورت حصاري از خشت‌هاي 10×40×40 سانتي‌متري بر جاي مانده كه تالاري ستون دار به وسعت در حدود 20×30 متر را محصور كرده است، در طول تالار آثار سه ستون آجري در يك رديف كه با آجرهاي 7×30×30 سانتي‌متري و ملات ساروج با پي از سنگ لاشه به فاصله 10 متر از هم ساخته شده‌اند بر جاي مانده است، قطر دايره ستون‌ها 210 سانتي‌متر بوده و آجرها به صورت نره‌چين روي دو رگ آجر خفته‌چين در پيرامون دايره كار شده‌اند سطح دايره نيز با آجر فرش شده است. عكس‌هاي هوايي بر جاي مانده از عمليات پاكسازي و پلان حفاري، ستون‌ها را در دو رديف سه تايي نشان مي‌دهند كه در مجموع، اين تالار داراي شش ستون كامل بوده كه احتمالا مجددا در زير خاك مدفون شده‌اند. در گزارش حفاري به وجود گچ بري‌هايي روي ديوارهاي دور تالار اشاره شده است كه امروزه هيچ اثري از آنها بر جاي نمانده است.

در بخش شمال غربي تالار آثار با ارزشي از خشت به صورت مجموعه اتاق‌هايي بر جاي مانده كه از خاك انباشته شده است، اما با توجه به نقشه‌هاي كاوش اين بخش نيز داراي تالاري سراسري در جهت شرقي، غربي بوده است.
متاسفانه در اثر مرور زمان و عدم توجه به اين آثار محوطه باستاني عشق‌آباد را مجددا خاك زمان پوشانده است ولي اين بار آنچه كه سال‌ها در دل خاك امين با نيمه جاني از گذشته به سلامت مانده بود با سر بر آوردن از دل خاك به كمك باستان شناسان همچون بسياري از محوطه‌هاي ديگر باستاني به نابودي كشانده شده است.
در بين اهالي عشق‌آباد و روستاييان اطراف، اين باور وجود دارد كه محوطه عشق‌آباد يك معبد زرتشتي بسيار مقدس بوده است كه اين باور نمي‌‌تواند از حقيقت به دور باشد. در اين مقاله لازم مي‌داند قسمتي از متن گزارش بررسي محوطه‌هاي باستاني شهر ري در خصوص محوطه باستاني عشق‌آباد را تكرار نمايد.

محوطه باستاني عشق‌آباد:
بسياري از محققان و علاقه‌مندان به آثار باستاني اگر قصد تحقيق در مورد آثار به دست آمده از محلي معروف به چال‌تلخان را داشته باشند شايد با تحقيقات محلي نتوانند به راحتي به محل آثار موردنظر خود دسترسي پيدا كنند. علت اين امر از اشتباه بزرگي ناشي مي‌شود كه در معرفي محل آثار از زمان حفاري اشميت تاكنون توسط حفار و ديگر محققاني كه بدون كنجكاوي آثار عظيم روستاي عشق‌آباد را به تبعيت از گزارش حفار به نام چال طرخان معرفي كرده‌اند، مي‌باشد. محلي كه اشميت در تابستان سال 1315 شمسي (1936) به نام چال طرخان كه نام محلي و اصيل آن به نام چال‌تلخان است معرفي مي‌كند و آثار دوره ساساني به دست آمده را به نام آن روستا مي‌شناساند. در حدود پنج كيلومتري شمال محل اصلي آثار يعني روستاي عشق‌آباد قرار دارد كه هيچ ارتباطي ميان اين دو منطقه وجود ندارد. در محدوده چال‌تلخان فقط دو تپه به نام‌هاي تپه شغالي و تپه موشي وجود داشته‌اند كه تپه شغالي را در چند سال اخير تسطيح كرده‌اند و اساسا اهالي چال‌تلخان از وجود آثار منسوب به روستاي خود به غير از دو تپه فوق‌الذكر در محدوده چال‌تلخان بي اطلاع مي‌باشند. در حد فاصل ميان روستاي چال‌تلخان و عشق‌آباد يا (اشك آباد) روستاي نظرآباد قرار گرفته است كه حفار مي‌توانسته با استفاده از نام اين روستا محل آثار را نزديك به آن معرفي نمايد. تپه يا قلعه عشق‌آباد در محدوده روستاي عشق‌آباد قرار گرفته و از گذشته دور نيز هيچ گاه اين محل جزو چال‌تلخان محسوب نمي‌‌شده است و حتي اهالي چال‌تلخان نيز با اين آثار بنام روستاي خود بيگانه بوده و مي‌باشند. كهنسالان عشق‌آباد از اين آثار به عنوان آتشكده و معبد نام مي‌برند و نسل حاضر نيز اين محل را با همين عنوان مي‌شناسند و هيچ ارتباطي ميان عشق‌آباد و چال‌تلخان قائل نيستند. در نقشه‌ها و تصاوير مورد استفاده در كتاب چال‌تلخان تالار ستون‌داري با شش ستون آجري در دو رديف سه تايي نشان داده شده است كه با ديوارهايي خشتي محصور شده است. ستون‌ها و ديوارها با پوششي از گچ با نقوش قالب زده تزيين شده بودند، از آن آثار امروزه فقط دو ستون كه در حال تخريب مي‌باشند بر جاي مانده‌اند و ديوارهاي خشتي نيز نسبت به زمان حفاري صدمه بسيار ديده‌اند.
همان طوري كه اشاره شد، معرفي محل اين اثر باارزش از ابتدا اشتباه بوده و محققان بعدي نيز بدون توجه به اين اشتباه و به تبعيت از گزارش حفار (اشميت) در معرفي اين محل اين اشتباه را تكرار كرده‌اند به گونه اي كه آثار به دست آمده از عشق‌آباد، حتي در فرهنگ‌ها نيز به نام چال‌تلخان يا چال طرخان معرفي شده‌اند.
محوطه باستاني عشق‌آباد در تاريخ (30/3/1315) مطابق با هشتم ژوئن 1936 به شماره (255) در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است. در پرونده ثبتي مشخصات بنا را چنين نوشته‌اند:
(مشخصات بنا: سطح زميني به شعاع سيصدمتر كه مركز آن وسط تپه بزرگي معروف به چال‌تلخان باشد.)
با توجه به اينكه حتي در معرفي نام تپه نيز اشتباه شده است، لذا به منظور پيشگيري از اشتباه آيندگان موارد زير پيشنهاد مي‌گردد:
1- جهت رفع اين خطا ضروري است كه پرونده مطالعاتي محوطه باستاني عشق‌آباد تهيه و نسبت به تعيين عرصه و پيشنهاد حريم تپه عشق‌آباد تحت عنوان محوطه باستاني عشق‌آباد اقدام گردد و نام ثبتي اثر از چال‌تلخان به عشق‌آباد اصلاح گردد.
2- پس از انجام پيشنهاد فوق به مديريت موزه ملي ايران پيشنهاد شود تا نسبت به اصلاح زيرنويس آثار مكشوفه منسوب به چال‌تلخان به نام واقعي آن (عشق‌آباد) اقدام نمايند.
در محدوده شهرستان ري آثار بسيار با ارزشي از ديدگاه تاريخي و فرهنگي و به خصوص گردشگري وجود دارد كه بسيار ناشناس مانده و در حال تخريب مي‌باشند. اما محوطه باستاني عشق‌آباد از جمله آثاري است كه روي آن مطالعه شد، اما به حال خود رها شده است. با تمامي تخريب‌ها و آسيب‌هاي وارده بر محوطه عشق‌آباد مي‌توان با توجه به آثار باقي مانده از ديوارها با كمترين هزينه ممكن ضمن پاكسازي محوطه نسبت به مرمت و احيا بسياري از بخش‌هاي آن اقدام نموده و اين محوطه با ارزش باستاني را در معرض ديد و مطالعه قرار داد.
محوطه باستاني عشق‌آباد در صورت مرمت و محصور شدن به علت همجواري با مجموعه باستاني تپه ميل مي‌تواند از ديدگاه گردشگري بسيار مورد توجه قرار گيرد

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:26  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

ماري ژوزف استو                         مترجم : رضا مصطفي زادگان

در آن سوي ساحل زيباي خليج فارس و ميان‌ آب هاي نيلگون آن ، جزيره اي قرار دارد كه دور از هياهوي تاريخ ايران زمين‌،نقش و نگاره هايي از گذر تمدن در طول هزاران سال را در خود حفظ كرده است ولي كشف طلاي سياه در فلات قاره و برنامه ريزي براي ايجاد پايانه نفتي در سال 1956 ،‌اين جزيره مسكوت را به كانون توجه مورخان و باستان شناسان تبديل ساخت .
« خارك » جزيره كوچكي در خليج فارس است كه مساحت آن در حدود 5/37 كيلومتر مربع است. در آن هنگام ساكنان جزيره ،‌ماهيگيران سخت كوشي بودند كه تعداد آنها به زحمت به 650 نفر مي رسيد. آنها ماهي هاي صيد شده را در شهر هاي ساحلي داخل به فروش مي رساندند . طرح نفتي كه در سال 1956 به اجرا درآمد ،‌جزيره خارك را به ترمينال نفتي ايران در جنوب تبديل ساخت كه بر اساس آن ،‌نفت چاه هاي گچساران از طريق خط لوله اي به طول 30 كيلومتر كه از دريا مي گذشت به انبارهايي در جنوب جزيره منتقل مي شد.
پيش از آغاز عمليات ساخت تأسيسات نفتي در خارك‌،جي يوخم J.Jochem مسئول اجرايي طرح ، هيأت باستان شناسي فرانسه به سرپرستي رومن گريشمن R.Ghirshman را دعوت كرد تا در اين جزيره ،‌حفاري هاي باستان شناسي انجام دهد. اين كاوش ها در فاصله سال هاي 1959 و 1960 به مدت دو ماه به طول انجاميد.
بسياري از مورخان عهد باستان در كتاب هاي خود به اين جزيره اشاره كرده اند. پلين Pline در كتاب عهد باستان خود كه به نپتون تقديم كرد ،‌ اين جزيره را به نام آراشا Aracha ‌ ياد كرده است و پتلومه Ptolemee آن را تحت عنوان آراكيا Arakia آورده است. در قرن نهم ميلادي ابن خردادبه جزيره خارك را به عنوان توقفگاهي براي كشتي هايي مي داند كه به سمت هند در حركت اند.
برخي جهانگردان اروپايي كه در قرون 17 و 18 به اين منطقه سفر كرده بودند نيز در نوشته هاي خود از اين جزيره ياد كرده اند. تونو Thevenot در سفر خود به سال 1674 ميلادي مشاهدات خود را در خصوص قنات هاي اين جزيره به دقت بيان كرده است.وي قنات ها را رديفي از چاه هاي بي شمار دانسته است كه در فواصل منظم از دامنه كوه تا دشت حفر شده اند و آب از چاه مادر در كانال زير زميني كه اين چاه ها را به هم مرتبط ساخته است، جريان مي يابد و مزارع را آبياري مي كند.
همچنين نيبور دانماركي Niebuhr در سفر به جزيره خارك در سال 1775 ميلادي به وجود گودال ها و حفره هايي اشاره كرده است كه ساكنان جزيره به عنوان معبد يا اقامتگاه از آن استفاده مي كردند.
صخره مقدس
وقتي از سمت ساحل شرقي جزيره به خط الرأس آن كه از شمال به جنوب كشيده شده است ،‌حركت مي كنيم،‌بر ارتفاع برجستگي هاي طبيعي به صورت پلكاني افزوده مي شود. روي يكي از اين سكوها با ديواره‌هاي صخره اي كوچك ساحلي كه به شكل جزيره كوچكي درآمده است ، بنايي سنگي قرار گرفته است كه به نظر مي رسد از عصر اشكانيان تا دوران اسلامي به دفعات مورد استفاده قرار گرفته و تغييراتي در آن به عمل آمده است.
اين بنا كه ساكنان جزيره آنها را « معبد » مي دانند،‌ ساختماني مربعي شكل به اضلاع 5/7 و ديوارهايي به قطر 5/1 متر بدون پي بنا است كه تجهيزات داخلي آن عبارتست از حوضي به ابعاد (1×2×5/2 ) متر. به نظر مي رسد كه در مرحله دوم تغييرات بنا،‌كف آن مسطح ولي نقشه اوليه آن حفظ شده است. همچنين در ورودي اوليه آن مسدود شده و به جاي آن،‌طاقچه كوچكي ساخته شده است كه رو به روي ورودي فعلي بنا قرار دارد.
در مركز بنا،‌شيئي مستطيلي شكل به ابعاد (65/0 × 75/0) متر ديده مي شود كه ستوني از جنس سنگ و آهك به ارتفاع 52/0 متر آن را نگه داشته است. با مقايسه اين شي و نمونه هايي كه در مناطق فارس يافت شده اند ‌،مي توان آن را آتشدان دانست . كف بنا با خاكستر پوشيده شده است كه در قسمتي از آن عمق خاكستر ها به 20 سانتي متر مي رسد . اين آتشكده مزدايي بعدها پس از ورود اسلام به عنوان مسجد مورد استفاده قرار مي گرفت و مسلمانان با بستن در و ساختن طاقچه‌ ،‌محلي را به عنوان محراب به آن افزوده اند.
در فاصله 125 متري اين بنا به سمت جنوب ، بقاياي چهار ستون بزرگ مربعي به ابعاد يك متر به چشم مي خورد . محل قرار گرفتن ستون ها به گونه اي است كه به نظر مي رسد بناي اوليه ، ساختماني مربعي شكل با گنبدي روي آن بوده است. در اين صورت مي توان چنين تصور كرد كه اين ستون ها ، بقاياي يك چهار طاقي عصر ساساني است كه براي برگزاري مراسم مذهبي زرتشتي و آتش مقدس كاربرد داشته است.
گورها و آرامگاه ها :‌غارهاي آرامگاهي
گرداگرد شيبدار سكو كه معابدي روي آنها ساخته شده است ،‌82 غار با ابعاد مختلف شناسايي شده اند . وجود بريدگي و شكاف در حاشيه ورودي اين غارها كه عمدتا كم عمق نيز هستند‌، بيانگر اين است كه قبلا اين غارها گورهايي بودند كه ورودي آنها توسط سنگ مسدود شده بود. در قسمت فوقاني ورودي نقش صليبي شكل را مي توان مشاهده كرد كه به اشكال مختلف روي سنگ حك شده اند : 1ـ صليب هاي نستوري *كه دو منتهي اليه شاخه افقي آنها چند شاخه مي شود،‌2ـ صليب يوناني با شاخه هاي برابر و 3ـ صليب هاي لاتيني با ميله عمودي بلندتر .
در مقابل روي برخي از اين حفره ها كتيبه هايي به صورت عمودي حك شده اند كه بسيار آسيب ديده اند و تنها نشانه هايي از آنها باقي مانده است ولي از بسياري جهات با نوشته هاي پهلوي غارهاي آرامگاهي فارس مربوط به سده هفتم ميلادي شباهت دارد. به طور كلي با توجه به آثار نقوش صليبي شكل تنها 12 قبر را مي توان مربوط به مسيحيان دانست.
آرامگاه هاي بزرگ
در بين قبرهاي بخش جنوبي و شرقي «‌صخره مقدس» دو قبر بزرگ به چشم مي خورد طرح اين دخمه ها كه مي توان آنها را وارث نمونه هاي دوران اسكندر كبير و جانشينان وي در خاورميانه دانست ،‌بسيار ساده است. دخمه ها اغلب مستطيلي شكل هستند . در طول ديوارهاي جانبي آن كه اغلب از دو بخش تشكيل شده است ،‌حفره هايي در سه رديف بر روي صخره حفر شده اند در ديواره انتهاي آرامگاه حفره ها كمي متفاوت از هم مي باشند . در سردابه بزرگ ضلع شرقي صخره و در ديواره انتهايي آن سه گور در سنگ كنده شده است كه گور وسطي نسبت به دو گور كناري بزرگ‌تر است . سردابه جنوبي به شكل تالار بزرگي است كه گورها در هر سه ضلع آن حفر شده اند.
سردابه ضلع جنوبي صخره مقدس
در اين سردابه و در ديواره سمت چپ آن روي ديوار و در ارتفاع 50/2 متري آن نقش برجسته اي به چشم مي خورد كه تنها نشانه هايي از آن باقي مانده است .در اين نقش برجسته كه بخش هايي از آن از بين رفته است،‌موضوع مراسم جشن و سرور به نمايش در آمده است كه موضوع كلاسيك بسياري از نقش برجسته ها است . اين موضوع احتمالا نخستين بار در مصر به كار گرفته شده است و از حدود قرن پنجم قبل از ميلاد در ساير نقاط دنيا گسترش يافت.
* پيروان مكتب Nestorius كه معتقد بودند مسيح داراي 2 وجود مجزا از هم بشري و الهي است .(مترجم) سرداب هاي منطقه پالمير Palmyre را مي توان نمونه هاي مشابه سرداب هاي جزيره خارك دانست . در پالمير با پايين آمده از پلكاني مي توان وارد سرداب ها شد . در ديوارهاي راهروي ورودي سرداب هاي پالمير رديف هايي از حفره ها به چشم مي خورد . برخلاف سرداب هاي پالمير، در خارك سطح ورودي سرداب هم تراز با سطح كف داخل آن است و به اين ترتيب وارد تالار اوليه مي شوند كه به عنوان دهليزي براي تالار دومي به كار مي رود. تالار دومي با نيم طاقي از تالار اوليه جدا شده است.
طرح اين سرداب ها شباهت بسياري نيز با سرداب هاي نبطي (Nabateen) دارد و مي توان آثار آنها را در سواحل فلسطين تا پترا Petra دنبال كرد كه به عنوان منزل گاهي در مسير حركت كشتي ها در درياي مديترانه مورد استفاده قرار مي گرفت.
قبل از تصرف اين مناطق توسط روميان ، نبطي ها امتياز انحصاري عبور و مرور كاروان ها را در دست داشتند. بسياري از كاروان هاي پترا از پادشاهي كوچك مسن ـ شاراسن Mesene _ characene‌ در آبريزگاه رودهاي بين النهرين به خليج فارس عبور مي كردند.
سرداب ضلع شرقي
روي ديواره هاي داخلي ورودي سرداب،‌كتيبه و نقوش در هم برهمي به چشم مي خورد . از بين تصاوير مي توان نقش بجاي مانده از كشتي تجاري بادباني با دكل ديده باني را تشخيص داد. همچنين در قسمت جلويي عرشه كشتي آثار يك عدد منورا Menorah (شمعدان هفت شاخه يهودي ) ديده مي شود. كمي بالاتر از آن ، آثار كتيبه اي آرامي مربوط به دوره اشكانيان بجاي مانده است. از بسياري جهات شباهت هاي زيادي ميان « آرامگاه خاسون Jason‌ » در اورشليم و سرداب ضلع شرقي صخره مقدس وجود دارد. به نظر مي رسد كه مجموعه آرامگاه و نيز نقوش كتيبه هاي آرامي حداكثر به سال 30 تا 31 ميلادي مربوط مي شود.
اين در حالي است كه اهميت آيين يهود در مسن ـ‌شاراسن بر همگان آشكار است . به طور حتم اين نقش ها و كتيبه ها پس از ترك آرامگاه در دهه هاي پاياني قرن نخست ميلادي بر روي ديوارهاي سرداب كنده شده اند.
آرامگاه هاي مربوط به دوران مگاليتيك (Megalithiques)
در قسمت شمالي محلي كه معبد ها در آن قرار گرفته ا ند ،‌و بر روي كف صخره اي سنگي ، 15 حفره بزرگ بدون نظم خاصي حفر شده اند . اين حفره ها كه طول آنها بين 5/1 تا 30 /2 متر است با سنگ پوشيده شده اند و استخوان ها به صورت در هم ريخته و بدون نظم آناتوميك در داخل حفره قرار گرفته اند . در داخل يكي از اين قبرها بيش از 24 جمجمه شمارش شده است. پس از بررسي هاي باستان شناسي مشخص گرديد كه اين استخوان ها در داخل سبدهاي حصيري كه لايه بيروني آن با ماده اي قير مانند پوشيده شده بود و يا خمره هاي بزرگ سفالي به اين محل آورده شده اند.
از اين قبرها،‌يك عدد سكه متعلق به امپراطور اونوريوس فلاويوس Honorius Flavius ( 423ـ 395) و يك عدد جواهر با تصوير پادشاه مسن ـ شاراسن كه احتمالا آتمبلوس سوم Attembelos III مي باشد ، به دست آمده است. هرنيك E.Haerinck غالب سفال هاي به دست آمده از قبور مربوط قرون هفتم تا نهم ميلادي و به فتح جزيره توسط اعراب مي‌داند. البته تا حدودي اين تاريخ ها با زمان استقرار تازه واردان جزيره هماهنگ مي باشد. وي معتقد است كه مسيحيان نيز به هنگام زندگي در اين جزيره از اين قبور استفاده مي كردند كه تاريخ احداث آنها به عصر برنز بر مي گردد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:21  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

محوطه تاریخی ولیران که یکی از مهمترین محوطه های عصر اشکانی و ساسانی ایران و بخصوص استان تهران به شمار می رود از سال ۸۶ تا به حال رها شده و صدمات زیادی به آن وارد شده است و جنانچه اعتباری جهت حفاظت و ادامه کاوشها اختصاص داده نشود به طور کامل تخریب خواهد شد. با وجود ارائه برنامه حفاظت و کاوش طی سال های ۸۷ و ۸۸ و نامه های مکرر متاسفانه تا به حال هیچ اقدامی صورت نگرفته است.امیداواریم با تغییر رئیس سازمان  بخش پژوهشی استان تهران مورد توجه بیشتری قرار گیرد . انشاءالله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:11  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

تمركزگرايي دولت ساساني تغييرات مهمي در تجارت آن دوره ايجاد كرد، علاوه بر آن استقلال شهرهاي كارواني سوريه و بين‌النهرين نيز از بين رفت. عموما بازرگاني تحت حكومت ساسانيان همراه با سلسله مراتب قانوني ، به خوبي سازماندهي شده بود.
در اواخر سده چهارم ميلادي تهاجم بدويان به آسياي مركزي و ايران شرقي به طور قابل ملاحظه‌اي مانع تجارت در شرق شد. اما با اين وجود ، توسعه ديوانسالاري پايدار در هر دو امپراتوري بيزانس و ساساني و رشد اهميت تجارت بين آنها و همچنين تجارت با شرق دور به پيشرفت در طول دوره خسرو اول (79 _ 531 م) و جانشينانش كمك كرد.
در اين مدت سغديان فعال‌ترين بازرگانان جاده ابريشم بودند. چيني‌ها، ميوه، شراب، آثار فلزي (به خصوص از آهن)، زره، ظروف شيشه‌اي و همه نوع سرگرمي‌هاي سغدي را وارد مي‌كردند. براي مثال اسلوب و مضامين هنري ايران ساساني با طرح طاووس نر و اسب‌هاي بالدار روبه‌روي هم بر جامه‌هاي كتان ظاهر شد كه در آسياي مركزي، چين و حتي ژاپن عموميت داشت. با اين وجود اشياي كمي از اين نوع و با منشاء ايراني باقي مانده است.
ساسانيان براي فروش كالا از مهرهاي گلي استفاده مي كردند.
كشف مهر ساساني در حفريات «مانتاي» در سريلانكا بازتاب روابط تجاري بازرگانان ايراني با سرزمين هاي دور دست است. نشانه هاي گستره تجارت بين‌المللي ساسانيان در آفريقا نيز مشاهده شده ، سكه‌هاي يافت شده در آن جا اين مساله را تصديق مي‌كند.
كشف مهر ساساني در حفريات «مانتاي» در سريلانكا بازتاب روابط تجاري بازرگانان ايراني با سرزمين هاي دور دست است. نشانه هاي گستره تجارت بين‌المللي ساسانيان در آفريقا نيز مشاهده شده ، سكه‌هاي يافت شده در آن جا اين مساله را تصديق مي‌كند.
منابع سرياني، پارسي ميانه و تلموذي هم در مورد تجارت امپراتوري ساساني اطلاعاتي به دست مي‌دهند.
در دوره ساساني، تيسفون مركز بزرگ تجاري بين‌النهرين در ساحل دجله، جانشين بابل و سلوكيه شد.
هنوز هم جاده اصلي كه از بالاي بين‌النهرين، از نزديك محل امروزي همدان _ تهران (ري باستان)، به درون فلات ايران امتداد مي يافت بود و از كنار صحرا مي‌گذشت و از طريق خراسان به آسياي مركزي يا به سمت هند مي‌رفت زنده است.
نقشه‌ها و سفرنامه‌ها پيوستگي برخي راه‌هاي تجاري روزگار باستان را آشكار مي‌كند كه هنوز در بيشتر آنها تردد صورت مي گيرد.
همچنين سفرنامه‌هاي باقي مانده از دوره ساساني بر پيوستگي جاده‌هاي تجاري دلالت دارد كه از سوريه و جنوب بين‌النهرين شمالي تا محل تلاقي دجله و فرات ادامه داشت، همان راهي كه در دوره پارتيان نيز مورد استفاده بود. ضمن اينكه در امتداد تمام جاده‌ها عوارض و تعرفه از كاروان‌ها وصول مي‌شد.
روميان و پارتيان به ترتيب جاي خود را به بيزانسيان و ساسانيان دادند كه بر سر كنترل تجارت مزبور با هم رقابت مي‌كردند. علي رغم جنگ‌هاي هميشگي، در امتداد راه‌هاي اصلي نمايشگاه‌ها و بازارهايي برپا مي‌شد و حجم تجارت دائما در حال افزايش بود.
از كتب حقوق سرياني و «ماتيكان هزار دادستان» پهلوي اين گونه استنباط مي‌شود كه تجارت ساسانيان تا حد زيادي در اختيار اتحاديه‌ها و شركت‌ها يا خانواده‌هاي بازرگاني بوده كه در زمينه قوانين و مقررات حاكم بر خريد و فروش توليدات خبره بودند. از قوانين تقسيم‌ دارايي و توارث كه در كتاب‌هاي قانون شرح داده شده تنها اندكي از آن باقي مانده است. به نظر مي‌رسد مالكيت عمومي كالا، زمين و خانه‌ها شايع‌تر از مالكيت خصوصي بوده است.
اصطلاح «hambāyīh» (شراكت) نه تنها به روابط تجاري بلكه به ساير همكاري‌ها راجع به ساخت كانال هاي آبياري و نظير آن اشاره مي‌كند.
در ابتدا جريان تجارت به جاي داد و ستد، بر پايه نظام پولي استوار بود. سكه‌هاي نقره با عيار بالا كه دولت ساساني ضرب مي‌كرد به عنوان پول تا واحد تورفان تركستان نيز مورد استفاده بودند. اين سكه‌ها همچنين در تجارت با نواحي بالاي رود ولگا در روسيه و درياي سياه نيز داراي ارزش بود. تجارت اخير حتي در مقياسي وسيع‌تر در دوره اسلامي نيز تداوم يافت. درهم نقره ساساني مدلي براي ساير پول‌ها در شرق شد. درهم نقره ساساني مدلي شد براي ساير پول‌هايي كه در شرق، به ويژه نزد هپتاليان و يا در واحد بخارا ضرب مي‌شد.
در خلال حاكميت طولاني ساسانيان، اين سكه فقط در موارد محدودي تحت تاثير مسائل سياسي، كم‌ارزش شد؛ يك بار در دوره پادشاهي شاپور اول (2_240 م) و بار دوم وقتي كه پيروز (484 _ 459م) مجبور شده بود، غرامت سنگيني را به هپتاليان بپردازد.
ماليات‌ها و بهره‌ بالاي وام‌ها باعث محدوديت بازرگانان در ايران عصر ساساني مي‌شد. بازرگانان در اين زمره طبقات بالاي اجتماع قرار نداشتند. برعكس آن در آسياي مركزي آنها از احترام بيشتري برخوردار بودند.
در دوره ساساني طبقه اعيان زميندار در راس هرم جامعه بودند اما در مناطقي همچون بخارا و سمرقند بازرگانان بزرگ مهم‌ترين نفوذ را در همه امور حكومتي داشتند. نكته مهم اين كه منابع مكتوب آسياي مركزي، كتيبه‌ها و همچنين نامه‌ها، بيشتر به ساخت كانال‌ها يا مخازني براي آب و يا به امور مالي اختصاص دارند، در صورتي كه كتيبه‌هاي ساساني داراي مضامين مذهبي يا سلطنتي هستند.
مقارن با اواخر دوره ساساني رقابت با بيزانس براي كنترل تجارت هند تشديد شد. ساسانيان بحرين و عمان را در كنترل داشتند و در سال 570 م يمن يك پايگاه ايراني شد. «كوسپاس» رقابت بين بازرگانان بيزانس و ساساني را در ساحل غربي هند توصيف كرده و «پروكوپيوس» اظهار مي‌دارد كه ايرانيان تمام تجارت هند را در دست داشتند.
در خصوص تجارت مناطق شمالي، اطلاعات قابل مقايسه نيست، اما مقادير زيادي سكه‌هاي نقره، ظروف و ساير آثار ساساني و يا از آسياي مركزي در روسيه پيدا شده است. اين يافته‌ها به ويژه وقتي با مقادير اندك نقره بيزانس مقايسه شود مدركي براي تسلط ساسانيان بر اين مسير محسوب مي‌شوند. ايرانيان از شمال خزر، كهربا، عسل، موم و ساير كالاها را وارد مي‌كردند.
در طول تاريخ، طلا به قيمت بالايي در هند به فروش مي‌رفت. به نظر مي‌رسد اين مساله كه دليل عمده به دست نيامدن اشياي زرين، غير از سكه‌هاي طلا، از آسياي مركزي و ايران بوده تقريبا از آغاز تاريخ عموميت داشته است. در اوايل سده دوم قبل از ميلاد كوشانيان، آخرين سلسله شرق فلات ايران بودند كه مقادير معتنابهي سكه‌هاي طلا در روزگار باستان ضرب كردند. حكام بعدي غالبا نقره ضرب مي‌كردند، البته اين بدان معني نيست كه معادن طلاي كوه‌هاي آلتايي، تيان‌شان و جاهاي ديگر از توليد دست كشيده باشند. طلا بيشتر از آسياي مركزي و ايران به جنوب بوده مي‌شد.
تجارت داخلي شاهنشاهي ساساني نيز داراي اهميت بود. كالاهاي اصلي شامل اجناسي چون مواد غذايي، جبوبات، شراب، خشكبار، روغن خوراكي و مانند آن مي‌شد كه كمتر جنبه تجملي داشتند. همچنين پارچه، لباس، ظروف شاهنشاهي ساساني و در آسياي مركزي يافت مي‌شد. احتمالا در هر دو ناحيه محصولات لبني، گوشت، پشم و فرش‌هاي بافته‌ شده با وسايل و ظروف معاوضه مي‌شد. مواد غذايي توسط روستاييان ساكن تهيه مي‌شد.
قوانين و مقررات، معاملات داخلي را نيز همانند تجارت بين‌المللي نظم مي‌بخشيد. شركت ها تامين محصولات مورد نياز بازار را تقبل مي‌كردند كه خانواده‌ها يا تجار بزرگ در آن جا (بازار) محصولات يا خدمات را به معرض فروش مي‌گذاشتند.
اطلاعاتي در دست نيست كه آيا سيستم پستي همانند دوره هخامنشيان وجود داشته است، اما پيك‌ها و كاروان‌ها، پيغام‌ها و كالاها را به هر سو مي‌رساندند. مي‌توان پذيرفت كه سازمان‌هاي خصوصي و حكومتي، بازرگاني درون مرزهاي شاهنشاهي را اداره مي‌كرده‌اند، البته، درك ما در اين رابطه غير مستقيم و از طريق كتاب‌هاي قانوني است.
گسترش وسيع تجارت در دوره اسلامي به مقدار زيادي مرهون تجربيات پيشين ساسانيان و مردمان آسياي مركزي بوده است. اما همچنان كه مرزهاي خلافت اموي فراتر از حدود امپراتوري‌هاي ساساني و آسياي مركزي رفت، تجارت و بازرگاني نيز به سطوح سابق خود بازگشت.
از بين رفتن بسياري از مرزهاي داخلي، گذشته از انحصارات تجاري بيزانس و ساساني، پيشرفت قابل ملاحظه‌اي به خصوص براي حكومت‌هاي واحد آسياي مركزي به ارمغان آورد.
منبع:
«encyclopaedia Iranica»
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:51  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاس‌داشت شب چله میراث قوم کاسپیان‌ است. کاسپ‌ها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپ‌ها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زیگورات چغازنبیل، آسیاب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنین پل‌های بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازه‌گیری کنند. کاسپ‌ها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده‌است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده‌است و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است. نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد

  • برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شده‌است. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می‌باشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستاره‌ای بر فرازش تزیین می‌شد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می‌کند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی می‌توانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.

البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.

  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌است.
  • در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌است و آن را خورشید شکست‌ ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیه‌ی جنوبی , هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

 جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

  • در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.
  • همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست.
  • در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
  • در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می‌دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می‌خورند.
  • در گیلان هندوانه را حتما فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اطاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)89.221.89.250 ‏۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC)
  • مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:26  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

دکتر مسعود آذرنوش 1324_1387 از استادان و پژوهشگران سرشناس باستان‌شناسي ايران است. وي دانش‌آموخته  کارشناس ارشد باستان شناسي و تاريخ هنر در دانشگاه تهران است. آذرنوش در سال 1352 از اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد و در سال 1368 از دانشگاه کاليفرنيا دکتراي باستان شناسي گرفت. او پژوهشگر مرکز باستان شناسي ايران بود.
وي در زمان رياست خود در پژوهشکده باستان شناسي تغييرات اساسي انجام داد که باعث پيشرفت و بهبود باستان شناسي کشور ايران شده‌است.
آذرنوش امكان ورود به تشكيلات باستان شناسي رابراي نسل جوان باستان شناسان فراهم كرد و در سايه حمايتهاي او بود كه پژوهشهاي جديدي خصوصا در زمينه پيش از تاريخ در ايران شكل گرفت.
آذرنوش يکي از مدافعين سرسخت خليج فارس بوده‌است. يکي از اقدامات مهم او ايجاد کتابخانه تخصصي در پژوهشکده باستان شناسي است. مسعود آذرنوش آغازگر فعاليت‌هاي گسترده باستان شناسان خارجي در ايران است.
مروري كلي بر زندگينامه اين باستان شناس به اين شرح است:
مسعود آذرنوش در 5فروردين 1324در كرمانشاه متولد شد.
گروه : علوم انساني
رشته : باستان شناسي
تحصيلات رسمي و حرفه اي : مسعود آذرنوش پس از تحصيلات ابتدايي و متوسطه، مشغول به تحصيل در رشته باستان شناسي پرداخت، و در سال 1347موفق به اخذ درجه ليسانس از دانشگاه تهران شد. وي پس از خدمت وظيفه مشغول به تحصيل در دوره كارشناسي ارشد باستان شناسي شد و در سال 1353پايان نامه خود را با عنوان (تمدن و هنر هيتيت )موفق به دريافت درجه كارشناسي ارشد شد. در سالهاي پس از انقلاب براي تحصيل به اروپا و سپس آمريكا عزيمت كرد و در سال 1366رساله دكتراي خود را با عنوان : هنرساساني در شرق فارس «كاوشهاي حاجي آباد درنزديكي داراب، ايران » در گروه باستان شناسي دانشگاه ايالتي كاليفرنيا ارائه داد.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : سوابق اجرايي و اداري مسعود آذرنوش از سال 1349ـ1375به شرح زير است:
ـ سرپرست هيات هاي كاوش بررسي ، مركز باستا ن شناسي ايران 59ـ1349
ـ استاد يار موسسه باستان شناسي دانشگاه تهران ،از 1375.
 ـ عضو انجمن ايران شناسي اروپا. ـمشاور مجله باستان شناسي و تاريخ ،مركز نشر دانشگاهي.
- همكار مجله كتابشناسي انتقادي چكيده هاي ايران شناسي(Abstracta iranica)
- مدير گروه باستان شناسي دانشگاه آزاد اسلامي تهران .
- بورس تحقيقاتي از موسسه باستان شناسي آلمان،برلن ،1365.
- بورس تحقيقاتي از موزه پليتن ،نيويورك 67ـ1366.
- انجمن حفظ آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايالت بروكسل ،بلژيك ،74ـ1373.
فعاليتهاي آموزشي : مسعود آذرنوش در دانشگاههاي تهران ،تربيت مدرس و دانشگاه آزاد اسلامي تهران دروس زير را تدريس كرده است: باستان شناسي اشكاني ،باستان شناسي ساساني ،باستان شناسي يونان و روم ، روش كاوش و بررسي (نظري و عملي )و تاريخچه باستان شناسي .
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : مسعود آذزنوش در سالهاي 57ـ1345 حضور فعالي در كاوشهاو بررسي ميداني ايران داشت چنانكه مي توان به موارد زير اشاره كرد:
- شركت در كاوشهاي هفت تپه خوزستان ،دانشجو
- كار آموز ،به سرپرستي عزت الله نگهبان ،1346.
- -استان خراسان ،دانشجو ـكار آموز ، به سرپرستي عزت الله نگهبان ،1347. -شركت در كاوشهاي هفت تپه خوزستان ،دانشجو ـ كار آموز ،به سر پرستي سيف اله كامبخش فرد .1347. -شركت در كاوشهاي هفت تپه خوزستان ،دانشجو ـ كار آموز ،به سرپرستي عزت الله نگهبان ،1348. -شركت در كاوشهاي كنگاور كرمانشاه دانشجو ـ كار آموز ، به سرپرستي سيف الله كامبخش فرد ،1351. -كاوشهاي مسجد سليمان ،نماينده مر كز باستان شناسي ايران ،به سرپرستي ر.گيرشمن ،1352. -شركت در كاوشهاي كنگاور ،مسوول كار گاه ،به سرپرستي سيف الله كامبخش فرد ،1352. -شركت در كاوشهاي هفت تپه خوزستان ،معاون هيات ،به سرپرستي عزت الله نگهبان ،1353. -كاوش كردار تپه ، نماينده مركز باستان شناسي ايران ، به سرپرستي ك.كرمر ،1353. -شركت در كاوشهاي كنگاور كرمانشاه ،مسوول كارگاه ،به سرپرستي سيف اله كامبخش فرد،1353. -شركت در كاوشهاي شوش مسوول كارگاه شائور ،به سرپرستي ژ.پر،1355. -كاوشهاي گورستان محوطه سنگ شير و تپه هگمتانه همدان ،سرپرست هيات ،1355 -كاوشهاي كنگاور و در چال ،سرپرست هيات ،1356. -بررسي هاي حاجي آباد (تل سفيدك )فارس ، سرپرست هيات ،1354. -كاوشهاي حاجي آباد (تل سفيدك )فارس ،سرپرست هيات 1357. -كاوشهاي كنگاور كرمانشاه ، سرپرست هيات ،1357. -كاوشهاي حاجي آباد (ميل نقاره و چهار ستون )فارس ،سرپرست هيات ،1376. -كاوشهاي حاجي آباد (تل سفيدك )فارس،سرپرست هيات ،1377. -كاوشهاي ابراهيم آباد قزوين (كاوش آموزشي گروه باستان شناسي دانشگاه تهران )،سرپرست هيات ،1379.
چگونگي عرضه آثار : مسعود آذر نوش نتايج مطالعات و پژوهشي هاي باستان شناسي خود را در همايشها و كنگره هاي ملي و بين المللي متعددي عرضه نموده است، از جمله اين همايش هاي عبارتند از: - هفتمين كنگره ي بين المللي باستان شناسي و هنر ايران (مونيخ ،آلمان ) -سمپوزيوم هاي چند گانه باستان شناسي و هنر ايران پيش و پس از پيروزي انقلاب (تهران )؛ -موزه متر پليتن (نيويورك ،آلمان ) -كلوپ باستان شناسي دانشگاه كلمبيا (نيويورك ،آمريكا ) -موزهاي سكلر و فرير (واشنگتن ،آمريكا ). -همايش بين المللي جاده ي ابريشم ،يونسكو (پاريس ،فرانسه ) -همايش بين المللي جاده ي ابريشم ،يونسكو و پژوهشگاه علوم انساني (تهران ) -نخستين (تورين ،ايتاليا )؛دومين (بامبرگ ،آلمان )وچهارمين (پاريس ،فرانسه )كنفرانس اروپايي پيرامون پژوهش هاي ايران شناسي . 
آثار او عبارتند از :
    1  A New sasania temple in easten
      ويژگي اثر : Iranica antiqua1984
2  deux sasions de fouilles a la necropole de sang - e shir (hamedan(
      ويژگي اثر : In the akten des vll . Internationlen kongresses fur iranische kunst and archaeologie , munchen publish1979
3  Excavations at hagiabad
      ويژگي اثر : first preliminary report, iranica Antiqua1983
4  Excavations at kangavar
      ويژگي اثر : Archaologische mitteihungen aus iran 1981
5  From persepollise to al - fustet :continuation of acha menid architectural concepts
      ويژگي اثر : in proceedings of the second european conference of iranian studies , bamberg , 30th september to 4 th october , 1991 ,Publish in 1995
6  hagi abad residense sassanide dans le fars
      ويژگي اثر : les dossirers de larcheologie empires perses , d alexandre aux sassanides 1999
7  Hamedan,survey of Excavationsin iran1973-74
      ويژگي اثر : iran,1975
8  Kangavar
      ويژگي اثر : in the dictionary of art 1996
9  kngavar un temple seleucide d anahita devient un munoment sassanide ,
      ويژگي اثر : dossiers de l archeologie empires perses d alexandre aur sassanide 1999
10  la more de gulien I apostat selon ies sources iraniennes
      ويژگي اثر : byzantion , revue internationale des etudes byzantions 1992
11  les fouische de hagi abad
      ويژگي اثر : arabie orientale , mesopotamie et iran meridional de l age du fer au debut de la period islamique 1984
12  Mil-e naqarah hanah , complex of two cahar taps in eastrn fars
      ويژگي اثر : Archeologia iranica et oreintalis miscellanea in honorem louis vanden berghe1989
13  Parthian and sassanian stucoo
      ويژگي اثر : In the splendor of iran
14  sapur II ardasir II, ans sapur III :Another Perspective
      ويژگي اثر : Archaeologische mitteilungen aus iran1986
15  sassanian architecture
      ويژگي اثر : In the splendor of iran
16  sassanian Art in Eastern fars :the Excavation of a manorhouse at hagi abad darab , iran
      ويژگي اثر : in dissertation Abstracts internation, section 1988
17  Seleucid and parthian architecture
      ويژگي اثر : In the splendor of iran
18  Stucco , III, history and uses , I ancient
      ويژگي اثر : I n the dictionary of art (london :macmillan) forthcoming1996
19  The manor house of hagi abad and the chranology of the sasssanin Gavernose of kusansar .
      ويژگي اثر : Histore et culter de parsi centrale preslamique ecarites et documents archejologiques
20  ايدز ،اخلاق ،و آينده
      ويژگي اثر : زتان 1375
21  بFire temple and anahita temple Adiscussion on some iranian palaces of some iranianpalaces of worship
      ويژگي اثر : mesopotamia 1987
22  بخش دوران تاريخي در چكيده هاي باستان شناسي
      ويژگي اثر : مركز نشر دانشگاهي و انجمن ايران شناسي فرانسه درتهران .
23  به مناسبت سفر گرجستان
      ويژگي اثر : باستان شناسي و تاريخ 1378.
24  چشم انداز كرد لر در هزاره ي يكم پيش ازميلاد.
      ويژگي اثر : نشريه ي انجمن فرهنگ ايران باستان 1353.
25  خليج فارس ، خليج يتيم
      ويژگي اثر : نگاه نو 1372
26  فصل دوم كاوشهاي محوطه ي باستاني سنگ شير در همدان .
      ويژگي اثر : گزارش هاي چهارمين مجمع سالانه ي كاوشهاي و پژوهشهاي باستان شناسي در ايران ،تهران ، 1355.
27  كاوشهاي گورستان محوطه ي سنگ شير .
      ويژگي اثر : گزارش سومين مجمع سالانه ي كاوش ها وپژوهش هاي باستان شناسي در ايران ، تهران ،1354.
28  كهن ترين پاپيروس عربي
      ويژگي اثر : ترجمه از يوسف راغب كه وقف ميراث جاويدان مي باشد1379.
29  نگاهي ديگر به شاهپور دوم ، اردشير دوم و شاهپور سوم:پيشنهادي براي باز نويسي بخشي از تاريخ دوره ي ساسانيان
      ويژگي اثر : باستان شناسي و تاريخ 1375.
30  هنر ايران در دوره ي اشكانيان
      ويژگي اثر : دائر النعارف بزرگ اسلامي
31  هنر ايران در دوره ي ساسانيان
      ويژگي اثر : دائر المعارف بزرگ اسلامي
32  ور تاجيكان
      ويژگي اثر : معارف دوره دوازدهم 1374. 
منبع:‌  نشريه باستان پژوهي ،ويژه نامه نقش دانشگاه تهران در باستان شناسي ايران ،زمستان 1379 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10:26  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

Google Maps Map Satellite Hybrid Terrain
MapQuest Map Satellite Hybrid
Yahoo! Maps Map Satellite Hybrid
Live Search Maps Map Satellite Hybrid Oblique
TerraServer Satellite Topo
MSN Maps Map
WikiMapia Map Satellite Hybrid Terrain
OpenStreetMap Map
Ask.com Map
Map24 Map
Flash Earth Satellite
ACME Mapper Map Satellite Hybrid Topo
MultiMap Map
GeaBios Satellite
GlobeXplorer Satellite
Blue Marble Navigator Satellite
GeoNames Hybrid
Fourmilab Satellite
Norkart Virtual Globe Satellite
MapTech Map
USMapServer Map
Geody Links
GPS Visualizer Map
NaviTraveler Map
Degree Confluence Project Info
Shaded Relief Map
PlanetEye Photos
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:51  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  | 

Achaemenid Dynasty (550-330 BCE)

Parthian (Arsacid) Dynasty (248 BCE - 224 CE)

Sasanian Dynasty (224-651 CE)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:6  توسط محمدرضانعمتی- Mohamad reza Nemati  |