یلدا مبارک

باستان شناسی- تاریخ- هنر- معماری-دوره اشکانی و ساسانی(Archaeology And art Parthian&sasanian period)

Table of Contents = Civilizations -- Cultures -- Areas -- Regions -- Prehistory
Other Archaeological Sites / The Neolithic of the Levant (500 Page Book Online) / Excerpts
خسرو پوربخشنده
تاريخ كهن ري و سير پيشرفت تمدن در اين خطه نياز به بحثي گسترده دارد كه در اين مختصر، مجال آن نيست منظور از نوشتن اين مقاله كوتاه مكانيابي يكي از آثار با ارزش باستاني ري است كه تاكنون با وجود كاملا مشخص بودن محل آن در معرفي مكان آثار اشتباهي وجود داشته است كه اين خطا در تحقيقات بعدي كه با استناد به گزارش حفار صورت گرفته اثر گذاشته است. ري از دوران پيش از تاريخ و در تمامي دوران تاريخي و اسلامي تا به امروز در صحنه تاريخ و فرهنگ ايران حضور داشته است و حفاريهاي باستانشناسي از تمامي اين دورانها مدارك مستدلي را ارايه داده است، در اين مقاله صرفنظر از دوران پيش از تاريخ و اوايل دوران تاريخي صرفا از دوره ساساني به طور مختصر بحث خواهد شد.
اردشير اول بنيانگذار سلسله ساساني در سال (223 ميلادي) با شكست دادن اردوان پنجم حكومت ساساني را براساس وحدت مذهبي و ستايش اهورامزدا پايهگذاري كرد، در اين دوره آتشكدههاي مهمي در نقاط مختلف ايران با تفكر خاصي ساخته شدند كه هر كدام به طبقهاي خاص اختصاص داشتهاند. از اين دوره آثار قابل توجهي در ري بر جاي مانده است كه زينتبخش موزههاي داخل و خارج از كشور ميباشند از جمله اين آثار گچبريهاي بسيار زيبايي است كه از محوطه باستاني عشقآباد به دست آمده و آن را به اشتباه از آثار چالطرخان يا (چالطرخان عشقآباد) معرفي كردهاند، اين انتساب غلط كه هيچ ارتباطي از نقطهنظر معرفي مكان كشف با مكان واقعي آنها ندارد در جايگاه معرفي آنها در موزه ملي ايران به تبع گزارش حفار تكرار شده است. لذا ضمن ارايه توضيح كوتاهي از آثار برجاي مانده در محوطه باستاني عشقآباد به منظور سهولت در دستيابي به اين محوطه باستاني و با ارزش فرهنگي و تاريخي ضمن توضيح موقعيت روستاهاي مورد نظر مكان دقيق آن را مشخص مينمايد.
روستاي چالطرخان (چال تلخان):
ده جزو دهستان قلعه نو بخش كهريزك شهرستان ري ميباشد كه در 51 درجه و 28 دقيقه طول و 35 درجه و 30 دقيقه عرض جغرافيايي و در ارتفاع 983 متر از سطح دريا واقع شده و در حدود چهار كيلومتري جنوب غرب قلعه نو خالصه قرار گرفته است، در محدوده روستا دو تپه از اواخر دوره تاريخي و اواسط دوره اسلامي به نامهاي تپه شغالي و تپه موشي وجود داشتهاند كه متاسفانه تپه شغالي را تسطيح كردهاند.
روستاي عشقآباد:
ده جزو دهستان قلعه نو، بخش كهريزك شهرستان ري ميباشد كه در 51 درجه و 30 دقيقه طول و 35 درجه و 27 دقيقه عرض جغرافيايي و در ارتفاع 935 متري از سطح دريا واقع شده است. عشقآباد در حدود يازده كيلومتري جنوب قلعهنو و حدود چهارده كيلومتري جنوب شرق ري قرار دارد، نام عشقآباد با توجه به وجود آثار قلعه عشقآباد كه از اواسط دوره تاريخي تا اوايل دوره اسلامي قدمت دارد احتمالا اشكآباد بوده كه تبديل به عشقآباد شده است كه اين نام نيز ميتواند ريشه در دوره تاريخي داشته باشد.
با توجه به موقعيت مكاني دو روستاي چالطرخان (چال تلخان) و عشقآباد كه در حدود 5/4 كيلومتر با هم فاصله دارند و در ميان اين دو روستا و نزديكتر به روستاي عشقآباد، روستاي نظرآباد قرار گفته است حفار ميتوانسته به منظور سهولت در مكانيابي از نام نظرآباد و عشقآباد و يا روستاي حميدآباد در حدود 5/1 كيلومتري شرق عشقآباد كه در نزديكترين فاصله نسبت به دو روستاي ديگر (نظرآباد و چالطرخان) به عشقآباد قرار دارد استفاده نمايد كه در اين صورت يافتن محل آثار با اشكال كمتري مواجه ميشده است.
محققان و علاقهمندان به مطالعه آثار دوره ساساني كه فقط در كتابها با نام چالطرخان آشنا شده و گچبريهاي معرفي شده به نام چالطرخان را در موزه ملي ايران مشاهده كردهاند در يافتن محل كشف آثار هميشه دچار مشكل بودهاند، لذا در اين مقاله وضعيت فعلي آثار عشقآباد توضيح داده ميشود.
قلعه (تپه) عشقآباد:
تپه يا قلعه عشقآباد به وسعت حدود 80×80 متر و به ارتفاع حدود 12 متر از سطح دشت ميباشد كه به صورت قلعهاي با چهار برج با خشتهاي 10×40×40 و 10×20×20 سانتيمتر روي مصطبهاي خشتي قرار گرفته است. پنهاي باروها در پايين به سه متر ميرسد كه در قسمتهايي از خشتهاي 15×50×50 سانتيمتري نيز استفاده شده است، محوطه داخلي قلعه در بالا به كلي درهم ريخته و برجها و باروها نيز در بيشتر قسمتها تخريب شدهاند. قلعه عشقآباد در دوره اسلامي نيز مورد استفاده قرار گرفته است كه آثار اين دوره را به صورت خشتهاي 7×21×21 سانتيمتر در بخش شرقي قلعه ميتوان مشاهده كرد.
در سطح قلعه (تپه) عشقآباد، به تعداد انگشت شمار سفالهاي بدون لعاب ساده آجري و نخودي و سفالهاي لعابدار به رنگهاي سبز و آبي اوايل دوره اسلامي پراكنده ميباشند. قلعه عشقآباد را ميتوان با آثار مشابه ديگر در محدوده شهر ري نظير قلعه طالبآباد و قلعه كامين (قلعه سرخ) حكيمآباد كه از نظر مصالح و سبك معماري نزديك به هم ميباشند در ارتباط دانست. در حدود يكصدمتري شمال قلعه عشقآباد آثار معماري به صورت حصاري از خشتهاي 10×40×40 سانتيمتري بر جاي مانده كه تالاري ستون دار به وسعت در حدود 20×30 متر را محصور كرده است، در طول تالار آثار سه ستون آجري در يك رديف كه با آجرهاي 7×30×30 سانتيمتري و ملات ساروج با پي از سنگ لاشه به فاصله 10 متر از هم ساخته شدهاند بر جاي مانده است، قطر دايره ستونها 210 سانتيمتر بوده و آجرها به صورت نرهچين روي دو رگ آجر خفتهچين در پيرامون دايره كار شدهاند سطح دايره نيز با آجر فرش شده است. عكسهاي هوايي بر جاي مانده از عمليات پاكسازي و پلان حفاري، ستونها را در دو رديف سه تايي نشان ميدهند كه در مجموع، اين تالار داراي شش ستون كامل بوده كه احتمالا مجددا در زير خاك مدفون شدهاند. در گزارش حفاري به وجود گچ بريهايي روي ديوارهاي دور تالار اشاره شده است كه امروزه هيچ اثري از آنها بر جاي نمانده است.
در بخش شمال غربي تالار آثار با ارزشي از خشت به صورت مجموعه اتاقهايي بر جاي مانده كه از خاك انباشته شده است، اما با توجه به نقشههاي كاوش اين بخش نيز داراي تالاري سراسري در جهت شرقي، غربي بوده است.
متاسفانه در اثر مرور زمان و عدم توجه به اين آثار محوطه باستاني عشقآباد را مجددا خاك زمان پوشانده است ولي اين بار آنچه كه سالها در دل خاك امين با نيمه جاني از گذشته به سلامت مانده بود با سر بر آوردن از دل خاك به كمك باستان شناسان همچون بسياري از محوطههاي ديگر باستاني به نابودي كشانده شده است.
در بين اهالي عشقآباد و روستاييان اطراف، اين باور وجود دارد كه محوطه عشقآباد يك معبد زرتشتي بسيار مقدس بوده است كه اين باور نميتواند از حقيقت به دور باشد. در اين مقاله لازم ميداند قسمتي از متن گزارش بررسي محوطههاي باستاني شهر ري در خصوص محوطه باستاني عشقآباد را تكرار نمايد.
محوطه باستاني عشقآباد:
بسياري از محققان و علاقهمندان به آثار باستاني اگر قصد تحقيق در مورد آثار به دست آمده از محلي معروف به چالتلخان را داشته باشند شايد با تحقيقات محلي نتوانند به راحتي به محل آثار موردنظر خود دسترسي پيدا كنند. علت اين امر از اشتباه بزرگي ناشي ميشود كه در معرفي محل آثار از زمان حفاري اشميت تاكنون توسط حفار و ديگر محققاني كه بدون كنجكاوي آثار عظيم روستاي عشقآباد را به تبعيت از گزارش حفار به نام چال طرخان معرفي كردهاند، ميباشد. محلي كه اشميت در تابستان سال 1315 شمسي (1936) به نام چال طرخان كه نام محلي و اصيل آن به نام چالتلخان است معرفي ميكند و آثار دوره ساساني به دست آمده را به نام آن روستا ميشناساند. در حدود پنج كيلومتري شمال محل اصلي آثار يعني روستاي عشقآباد قرار دارد كه هيچ ارتباطي ميان اين دو منطقه وجود ندارد. در محدوده چالتلخان فقط دو تپه به نامهاي تپه شغالي و تپه موشي وجود داشتهاند كه تپه شغالي را در چند سال اخير تسطيح كردهاند و اساسا اهالي چالتلخان از وجود آثار منسوب به روستاي خود به غير از دو تپه فوقالذكر در محدوده چالتلخان بي اطلاع ميباشند. در حد فاصل ميان روستاي چالتلخان و عشقآباد يا (اشك آباد) روستاي نظرآباد قرار گرفته است كه حفار ميتوانسته با استفاده از نام اين روستا محل آثار را نزديك به آن معرفي نمايد. تپه يا قلعه عشقآباد در محدوده روستاي عشقآباد قرار گرفته و از گذشته دور نيز هيچ گاه اين محل جزو چالتلخان محسوب نميشده است و حتي اهالي چالتلخان نيز با اين آثار بنام روستاي خود بيگانه بوده و ميباشند. كهنسالان عشقآباد از اين آثار به عنوان آتشكده و معبد نام ميبرند و نسل حاضر نيز اين محل را با همين عنوان ميشناسند و هيچ ارتباطي ميان عشقآباد و چالتلخان قائل نيستند. در نقشهها و تصاوير مورد استفاده در كتاب چالتلخان تالار ستونداري با شش ستون آجري در دو رديف سه تايي نشان داده شده است كه با ديوارهايي خشتي محصور شده است. ستونها و ديوارها با پوششي از گچ با نقوش قالب زده تزيين شده بودند، از آن آثار امروزه فقط دو ستون كه در حال تخريب ميباشند بر جاي ماندهاند و ديوارهاي خشتي نيز نسبت به زمان حفاري صدمه بسيار ديدهاند.
همان طوري كه اشاره شد، معرفي محل اين اثر باارزش از ابتدا اشتباه بوده و محققان بعدي نيز بدون توجه به اين اشتباه و به تبعيت از گزارش حفار (اشميت) در معرفي اين محل اين اشتباه را تكرار كردهاند به گونه اي كه آثار به دست آمده از عشقآباد، حتي در فرهنگها نيز به نام چالتلخان يا چال طرخان معرفي شدهاند.
محوطه باستاني عشقآباد در تاريخ (30/3/1315) مطابق با هشتم ژوئن 1936 به شماره (255) در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است. در پرونده ثبتي مشخصات بنا را چنين نوشتهاند:
(مشخصات بنا: سطح زميني به شعاع سيصدمتر كه مركز آن وسط تپه بزرگي معروف به چالتلخان باشد.)
با توجه به اينكه حتي در معرفي نام تپه نيز اشتباه شده است، لذا به منظور پيشگيري از اشتباه آيندگان موارد زير پيشنهاد ميگردد:
1- جهت رفع اين خطا ضروري است كه پرونده مطالعاتي محوطه باستاني عشقآباد تهيه و نسبت به تعيين عرصه و پيشنهاد حريم تپه عشقآباد تحت عنوان محوطه باستاني عشقآباد اقدام گردد و نام ثبتي اثر از چالتلخان به عشقآباد اصلاح گردد.
2- پس از انجام پيشنهاد فوق به مديريت موزه ملي ايران پيشنهاد شود تا نسبت به اصلاح زيرنويس آثار مكشوفه منسوب به چالتلخان به نام واقعي آن (عشقآباد) اقدام نمايند.
در محدوده شهرستان ري آثار بسيار با ارزشي از ديدگاه تاريخي و فرهنگي و به خصوص گردشگري وجود دارد كه بسيار ناشناس مانده و در حال تخريب ميباشند. اما محوطه باستاني عشقآباد از جمله آثاري است كه روي آن مطالعه شد، اما به حال خود رها شده است. با تمامي تخريبها و آسيبهاي وارده بر محوطه عشقآباد ميتوان با توجه به آثار باقي مانده از ديوارها با كمترين هزينه ممكن ضمن پاكسازي محوطه نسبت به مرمت و احيا بسياري از بخشهاي آن اقدام نموده و اين محوطه با ارزش باستاني را در معرض ديد و مطالعه قرار داد.
محوطه باستاني عشقآباد در صورت مرمت و محصور شدن به علت همجواري با مجموعه باستاني تپه ميل ميتواند از ديدگاه گردشگري بسيار مورد توجه قرار گيرد
در آن سوي ساحل زيباي خليج فارس و ميان آب هاي نيلگون آن ، جزيره اي قرار دارد كه دور از هياهوي تاريخ ايران زمين،نقش و نگاره هايي از گذر تمدن در طول هزاران سال را در خود حفظ كرده است ولي كشف طلاي سياه در فلات قاره و برنامه ريزي براي ايجاد پايانه نفتي در سال 1956 ،اين جزيره مسكوت را به كانون توجه مورخان و باستان شناسان تبديل ساخت .
« خارك » جزيره كوچكي در خليج فارس است كه مساحت آن در حدود 5/37 كيلومتر مربع است. در آن هنگام ساكنان جزيره ،ماهيگيران سخت كوشي بودند كه تعداد آنها به زحمت به 650 نفر مي رسيد. آنها ماهي هاي صيد شده را در شهر هاي ساحلي داخل به فروش مي رساندند . طرح نفتي كه در سال 1956 به اجرا درآمد ،جزيره خارك را به ترمينال نفتي ايران در جنوب تبديل ساخت كه بر اساس آن ،نفت چاه هاي گچساران از طريق خط لوله اي به طول 30 كيلومتر كه از دريا مي گذشت به انبارهايي در جنوب جزيره منتقل مي شد.
پيش از آغاز عمليات ساخت تأسيسات نفتي در خارك،جي يوخم J.Jochem مسئول اجرايي طرح ، هيأت باستان شناسي فرانسه به سرپرستي رومن گريشمن R.Ghirshman را دعوت كرد تا در اين جزيره ،حفاري هاي باستان شناسي انجام دهد. اين كاوش ها در فاصله سال هاي 1959 و 1960 به مدت دو ماه به طول انجاميد.
بسياري از مورخان عهد باستان در كتاب هاي خود به اين جزيره اشاره كرده اند. پلين Pline در كتاب عهد باستان خود كه به نپتون تقديم كرد ، اين جزيره را به نام آراشا Aracha ياد كرده است و پتلومه Ptolemee آن را تحت عنوان آراكيا Arakia آورده است. در قرن نهم ميلادي ابن خردادبه جزيره خارك را به عنوان توقفگاهي براي كشتي هايي مي داند كه به سمت هند در حركت اند.
برخي جهانگردان اروپايي كه در قرون 17 و 18 به اين منطقه سفر كرده بودند نيز در نوشته هاي خود از اين جزيره ياد كرده اند. تونو Thevenot در سفر خود به سال 1674 ميلادي مشاهدات خود را در خصوص قنات هاي اين جزيره به دقت بيان كرده است.وي قنات ها را رديفي از چاه هاي بي شمار دانسته است كه در فواصل منظم از دامنه كوه تا دشت حفر شده اند و آب از چاه مادر در كانال زير زميني كه اين چاه ها را به هم مرتبط ساخته است، جريان مي يابد و مزارع را آبياري مي كند.
همچنين نيبور دانماركي Niebuhr در سفر به جزيره خارك در سال 1775 ميلادي به وجود گودال ها و حفره هايي اشاره كرده است كه ساكنان جزيره به عنوان معبد يا اقامتگاه از آن استفاده مي كردند.
صخره مقدس
وقتي از سمت ساحل شرقي جزيره به خط الرأس آن كه از شمال به جنوب كشيده شده است ،حركت مي كنيم،بر ارتفاع برجستگي هاي طبيعي به صورت پلكاني افزوده مي شود. روي يكي از اين سكوها با ديوارههاي صخره اي كوچك ساحلي كه به شكل جزيره كوچكي درآمده است ، بنايي سنگي قرار گرفته است كه به نظر مي رسد از عصر اشكانيان تا دوران اسلامي به دفعات مورد استفاده قرار گرفته و تغييراتي در آن به عمل آمده است.
اين بنا كه ساكنان جزيره آنها را « معبد » مي دانند، ساختماني مربعي شكل به اضلاع 5/7 و ديوارهايي به قطر 5/1 متر بدون پي بنا است كه تجهيزات داخلي آن عبارتست از حوضي به ابعاد (1×2×5/2 ) متر. به نظر مي رسد كه در مرحله دوم تغييرات بنا،كف آن مسطح ولي نقشه اوليه آن حفظ شده است. همچنين در ورودي اوليه آن مسدود شده و به جاي آن،طاقچه كوچكي ساخته شده است كه رو به روي ورودي فعلي بنا قرار دارد.
در مركز بنا،شيئي مستطيلي شكل به ابعاد (65/0 × 75/0) متر ديده مي شود كه ستوني از جنس سنگ و آهك به ارتفاع 52/0 متر آن را نگه داشته است. با مقايسه اين شي و نمونه هايي كه در مناطق فارس يافت شده اند ،مي توان آن را آتشدان دانست . كف بنا با خاكستر پوشيده شده است كه در قسمتي از آن عمق خاكستر ها به 20 سانتي متر مي رسد . اين آتشكده مزدايي بعدها پس از ورود اسلام به عنوان مسجد مورد استفاده قرار مي گرفت و مسلمانان با بستن در و ساختن طاقچه ،محلي را به عنوان محراب به آن افزوده اند.
در فاصله 125 متري اين بنا به سمت جنوب ، بقاياي چهار ستون بزرگ مربعي به ابعاد يك متر به چشم مي خورد . محل قرار گرفتن ستون ها به گونه اي است كه به نظر مي رسد بناي اوليه ، ساختماني مربعي شكل با گنبدي روي آن بوده است. در اين صورت مي توان چنين تصور كرد كه اين ستون ها ، بقاياي يك چهار طاقي عصر ساساني است كه براي برگزاري مراسم مذهبي زرتشتي و آتش مقدس كاربرد داشته است.
گورها و آرامگاه ها :غارهاي آرامگاهي
گرداگرد شيبدار سكو كه معابدي روي آنها ساخته شده است ،82 غار با ابعاد مختلف شناسايي شده اند . وجود بريدگي و شكاف در حاشيه ورودي اين غارها كه عمدتا كم عمق نيز هستند، بيانگر اين است كه قبلا اين غارها گورهايي بودند كه ورودي آنها توسط سنگ مسدود شده بود. در قسمت فوقاني ورودي نقش صليبي شكل را مي توان مشاهده كرد كه به اشكال مختلف روي سنگ حك شده اند : 1ـ صليب هاي نستوري *كه دو منتهي اليه شاخه افقي آنها چند شاخه مي شود،2ـ صليب يوناني با شاخه هاي برابر و 3ـ صليب هاي لاتيني با ميله عمودي بلندتر .
در مقابل روي برخي از اين حفره ها كتيبه هايي به صورت عمودي حك شده اند كه بسيار آسيب ديده اند و تنها نشانه هايي از آنها باقي مانده است ولي از بسياري جهات با نوشته هاي پهلوي غارهاي آرامگاهي فارس مربوط به سده هفتم ميلادي شباهت دارد. به طور كلي با توجه به آثار نقوش صليبي شكل تنها 12 قبر را مي توان مربوط به مسيحيان دانست.
آرامگاه هاي بزرگ
در بين قبرهاي بخش جنوبي و شرقي «صخره مقدس» دو قبر بزرگ به چشم مي خورد طرح اين دخمه ها كه مي توان آنها را وارث نمونه هاي دوران اسكندر كبير و جانشينان وي در خاورميانه دانست ،بسيار ساده است. دخمه ها اغلب مستطيلي شكل هستند . در طول ديوارهاي جانبي آن كه اغلب از دو بخش تشكيل شده است ،حفره هايي در سه رديف بر روي صخره حفر شده اند در ديواره انتهاي آرامگاه حفره ها كمي متفاوت از هم مي باشند . در سردابه بزرگ ضلع شرقي صخره و در ديواره انتهايي آن سه گور در سنگ كنده شده است كه گور وسطي نسبت به دو گور كناري بزرگتر است . سردابه جنوبي به شكل تالار بزرگي است كه گورها در هر سه ضلع آن حفر شده اند.
سردابه ضلع جنوبي صخره مقدس
در اين سردابه و در ديواره سمت چپ آن روي ديوار و در ارتفاع 50/2 متري آن نقش برجسته اي به چشم مي خورد كه تنها نشانه هايي از آن باقي مانده است .در اين نقش برجسته كه بخش هايي از آن از بين رفته است،موضوع مراسم جشن و سرور به نمايش در آمده است كه موضوع كلاسيك بسياري از نقش برجسته ها است . اين موضوع احتمالا نخستين بار در مصر به كار گرفته شده است و از حدود قرن پنجم قبل از ميلاد در ساير نقاط دنيا گسترش يافت.
* پيروان مكتب Nestorius كه معتقد بودند مسيح داراي 2 وجود مجزا از هم بشري و الهي است .(مترجم) سرداب هاي منطقه پالمير Palmyre را مي توان نمونه هاي مشابه سرداب هاي جزيره خارك دانست . در پالمير با پايين آمده از پلكاني مي توان وارد سرداب ها شد . در ديوارهاي راهروي ورودي سرداب هاي پالمير رديف هايي از حفره ها به چشم مي خورد . برخلاف سرداب هاي پالمير، در خارك سطح ورودي سرداب هم تراز با سطح كف داخل آن است و به اين ترتيب وارد تالار اوليه مي شوند كه به عنوان دهليزي براي تالار دومي به كار مي رود. تالار دومي با نيم طاقي از تالار اوليه جدا شده است.
طرح اين سرداب ها شباهت بسياري نيز با سرداب هاي نبطي (Nabateen) دارد و مي توان آثار آنها را در سواحل فلسطين تا پترا Petra دنبال كرد كه به عنوان منزل گاهي در مسير حركت كشتي ها در درياي مديترانه مورد استفاده قرار مي گرفت.
قبل از تصرف اين مناطق توسط روميان ، نبطي ها امتياز انحصاري عبور و مرور كاروان ها را در دست داشتند. بسياري از كاروان هاي پترا از پادشاهي كوچك مسن ـ شاراسن Mesene _ characene در آبريزگاه رودهاي بين النهرين به خليج فارس عبور مي كردند.
سرداب ضلع شرقي
روي ديواره هاي داخلي ورودي سرداب،كتيبه و نقوش در هم برهمي به چشم مي خورد . از بين تصاوير مي توان نقش بجاي مانده از كشتي تجاري بادباني با دكل ديده باني را تشخيص داد. همچنين در قسمت جلويي عرشه كشتي آثار يك عدد منورا Menorah (شمعدان هفت شاخه يهودي ) ديده مي شود. كمي بالاتر از آن ، آثار كتيبه اي آرامي مربوط به دوره اشكانيان بجاي مانده است. از بسياري جهات شباهت هاي زيادي ميان « آرامگاه خاسون Jason » در اورشليم و سرداب ضلع شرقي صخره مقدس وجود دارد. به نظر مي رسد كه مجموعه آرامگاه و نيز نقوش كتيبه هاي آرامي حداكثر به سال 30 تا 31 ميلادي مربوط مي شود.
اين در حالي است كه اهميت آيين يهود در مسن ـشاراسن بر همگان آشكار است . به طور حتم اين نقش ها و كتيبه ها پس از ترك آرامگاه در دهه هاي پاياني قرن نخست ميلادي بر روي ديوارهاي سرداب كنده شده اند.
آرامگاه هاي مربوط به دوران مگاليتيك (Megalithiques)
در قسمت شمالي محلي كه معبد ها در آن قرار گرفته ا ند ،و بر روي كف صخره اي سنگي ، 15 حفره بزرگ بدون نظم خاصي حفر شده اند . اين حفره ها كه طول آنها بين 5/1 تا 30 /2 متر است با سنگ پوشيده شده اند و استخوان ها به صورت در هم ريخته و بدون نظم آناتوميك در داخل حفره قرار گرفته اند . در داخل يكي از اين قبرها بيش از 24 جمجمه شمارش شده است. پس از بررسي هاي باستان شناسي مشخص گرديد كه اين استخوان ها در داخل سبدهاي حصيري كه لايه بيروني آن با ماده اي قير مانند پوشيده شده بود و يا خمره هاي بزرگ سفالي به اين محل آورده شده اند.
از اين قبرها،يك عدد سكه متعلق به امپراطور اونوريوس فلاويوس Honorius Flavius ( 423ـ 395) و يك عدد جواهر با تصوير پادشاه مسن ـ شاراسن كه احتمالا آتمبلوس سوم Attembelos III مي باشد ، به دست آمده است. هرنيك E.Haerinck غالب سفال هاي به دست آمده از قبور مربوط قرون هفتم تا نهم ميلادي و به فتح جزيره توسط اعراب ميداند. البته تا حدودي اين تاريخ ها با زمان استقرار تازه واردان جزيره هماهنگ مي باشد. وي معتقد است كه مسيحيان نيز به هنگام زندگي در اين جزيره از اين قبور استفاده مي كردند كه تاريخ احداث آنها به عصر برنز بر مي گردد.
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاسداشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای دزفول و شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بودهاست که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شدهاست. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشدهاست و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقههای مختلف مسيحيت متفقالقول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانند. آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشارههای انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنين تاريخ دوران اوليهی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابلانکار است. نخستين مايههای جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديهی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشيدهاست. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد
البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
| Google Maps | Map | Satellite | Hybrid | Terrain | |
| MapQuest | Map | Satellite | Hybrid | ||
| Yahoo! Maps | Map | Satellite | Hybrid | ||
| Live Search Maps | Map | Satellite | Hybrid | Oblique | |
| TerraServer | Satellite | Topo | |||
| MSN Maps | Map | ||||
| WikiMapia | Map | Satellite | Hybrid | Terrain | |
| OpenStreetMap | Map | ||||
| Ask.com | Map | ||||
| Map24 | Map | ||||
| Flash Earth | Satellite | ||||
| ACME Mapper | Map | Satellite | Hybrid | Topo | |
| MultiMap | Map | ||||
| GeaBios | Satellite | ||||
| GlobeXplorer | Satellite | ||||
| Blue Marble Navigator | Satellite | ||||
| GeoNames | Hybrid | ||||
| Fourmilab | Satellite | ||||
| Norkart Virtual Globe | Satellite | ||||
| MapTech | Map | ||||
| USMapServer | Map | ||||
| Geody | Links | ||||
| GPS Visualizer | Map | ||||
| NaviTraveler | Map | ||||
| Degree Confluence Project | Info | ||||
| Shaded Relief | Map | ||||
| PlanetEye | Photos |
Achaemenid Dynasty (550-330 BCE)
Parthian (Arsacid) Dynasty (248 BCE - 224 CE)
Sasanian Dynasty (224-651 CE)